تاریخ : شنبه, ۲۶ خرداد , ۱۴۰۳ Saturday, 15 June , 2024

اطلاعیه ها

مرکز پیوند استخوان در مکان بیمارستان قدیم راه اندازی میشود که با این اتفاق بیمارستان نور کلگه تبدیل به یک قطب درمانی در شمال شرق خوزستان خواهد شد، دانشکده ای که دو نماینده قبلی پیگیر آن بودند/پیش از انتخابات یک گروه به عنوان گروه خیرین یا جهادی وارد مسجدسلیمان شدند که از ما انتظار همکاری داشتند که با توجه به شرایط موجود و شائبه وابستگی به یکی از کاندیداها نمی توانستیم به دلیل منع دستگاههای دولتی در تبلیغات و استفاده از امکانات، در این رابطه همکاری داشته باشیم و همین باعث ناراحتی هایی از طرف نماینده کنونی شده است/ سرپرست جدید شبکه بهداشت و درمان مسجدسلیمان منصوب شد جلسه شورای اداری شهرستان مسجدسلیمان با حضور دکتر جباری برگزار شد 3 زیر پروژه تکمیل موزه نفت مسجدسلیمان در حال انجام می باشند احداث نیروگاه برق آبی جریانی با ظرفیت روزانه ۱۶۰۰ کیلو وات در شهرستان مسجدسلیمان نام ‌حکیم فرزانه حاج حسن آقا یادآور دنیایی از علم نبوغ است اهدای 400 بسته کمک معیشتی به خانواده زندانیان نیازمند از سوی شرکت نفت و گاز مسجدسلیمان اعضای هیات اجرایی چهاردهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در مسجدسلیمان مشخص شدند

1

خوانش شعری از فراز بهزادی

  • کد خبر : 10009
  • ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۱ - ۱۸:۲۸
خوانش شعری از فراز بهزادی

سریا داودی حموله شاعر، منتقد و پژوهشگر فرهنگ مردم( خوانش شعری از فراز بهزادی) … دهن کجی به مرگ … و دنیا یکی از قفسه‌های کتابخانه‌ی من بود وقتی موهایت را فلسفه می‌بافتم ـ دکارتِ دُم اسبی! من خودکشی می‌کنم پس هستم و می‌توانم از فردا در کتابی که آدم‌هایش یک سطر در میان گریه […]

سریا داودی حموله شاعر، منتقد و پژوهشگر فرهنگ مردم( خوانش شعری از فراز بهزادی)

… دهن کجی به مرگ …

و دنیا
یکی از قفسه‌های کتابخانه‌ی من بود
وقتی موهایت را فلسفه می‌بافتم ـ
دکارتِ دُم اسبی!
من خودکشی می‌کنم پس هستم
و می‌توانم از فردا
در کتابی که آدم‌هایش
یک سطر در میان گریه می‌کنند
تا آخر آفتاب بخوابم.
من خودم را از یک کتابخانه‌ی عمومی
امانت گرفته‌ام
آقا! شما مرگِ مرا ندیده‌اید؟
ندیده‌اید گوشه‌ی این شعر
دستفروشی کتاب‌هاش را با کمی اسب
حراجِ گیسوی زنی
که بر زخم، شیهه می‌کشید؟

دیده بود
از توی کتاب زده بود بیرون
و برای فصل بعدی
از مرگ‌های من یادداشت برداشته بود.

حالا از آن همه دنیا و مرگ
یک تارِ سپیدِ فلسفه باقی‌ست
و زخمی که سنگ را
این‌گونه می‌نویسد:
مرا به جای «بوف کور» از کتابخانه بردارید./ فراز بهزادی

فراز بهزادی (1400-1360) مجموعه شعرهای «بگو در ماه خاکم کنند» (1)و «عصر گرد و خاکسپاری من»(2) را در کارنامه دارد.
این شاعر مرگ اندیش با اعتراض به هستی و مافیه، مفاهیم مرگ و نیستی را نشان می دهد. انسان از خود بیگانه را با ذهنیت تشکیکی رها می کند، تا به خودآگاهی برسد. در این هستی گرایی سعی دارد از تکرار زندگی بگریزد، اما به تکرار دیگری از هستی می غلتد. با همه پوچی سر انجام از وادی حیرت عبور می کند و به عدم می رسد. با شک و تردید در هستی جهان بینی اش را بنیان می نهد. هم چنان که این نوع شک و تردید را در افکار رنه دکارت و بوف کور صادق هدایت،هم چنان پوچ دیده است.
موضوع کلی این شعر انسان معاصر است، که با سطر کوتاه «و دنیا» شروع می شود. واو موصول در چند سطر دیگر هم تکرار می شود، که نشان دلالت های مفهومی در این خودآگاهی است.
در سطر«من خودکشی می کنم پس هستم» نگاه کنایه آمیز به عبارت رنه دکارت دارد که با گزاره «می اندیشم پس هستم» در جهت خردگرایی گام بر می دارد، اما این ایده به شک و تردید مبدل می شود، و سبب دو گانه گی می گردد. زیرا به حواس انسان اعتمادی نیست، و به مرور شک در امور هستی بنیان نهاده می شود. همچنان که ظهور انسان خودآگاه در بوف کور هم نتوانست سرنوشت بشری را تغییر دهد. هدایت با خودآگاهی از مرگ خود به پیشواز مرگ می رود. و فرصت نمی دهد مرگ به سراغش بیاید و آشکارا به این پدیده دهن کجی می کند: ( من خودکشی می‌کنم پس هستم / و می‌توانم از فردا/ در کتابی که آدم‌هایش/ یک سطر در میان گریه می‌کنند/ تا آخر آفتاب بخوابم.)
این شعر مفهوم گرا سرشار از شک و تردید است. در همین دو گانه گی ها پراکندگی هست، که نشان از ذهن مشوش و تردید پذیر دارد.
به‌هم‌‌ریختگی هنجارهای کلامی، نشان از ذهنیت تشکیکی است، و پراکندگی ذهن و عین از نگاه نگران و پرتشویش آدمی خبر دارد.به طوری که روایت انسان در وضعیت مدرن هم چنان غمگینانه است.
شاعر برای رهایی خود را گرفتار گیسوان معشوق می کند.اما حریف ذهن مرگ اندیش نمی شود. زیرا این ذهنیت تعارضی با شک و تردید همراه است.
در این شک گرایی، شاعر تکه هایی از خود را از کتابخانه بیرون می کشد. به عنوان یک هنرمند در صدد است، خود را لابه لای کتاب ها پیدا کند. در نهایت به این اندیشه می رسد، شاید در کتاب خانه و لا به لای کلمات برای ابد بماند.
تکرار کلماتی نظیر « مرگ، زن ،اسب» در تاکید بیشتر نمادهای دوگانه است. مرگ بخش مهمی از زندگی است،با همه ی جهان شمولی بالاخره گریبان همه ی هستی را می گیرد. زن نماد زایش و زندگی، و اسب نماد حرکت و آزادگی و رها شدگی است.در هم بسته گی وجودهای دوست داشتنی انسان را قانع نمی کند. با وجود دلخوشی اندک، یعنی کنار یار بودن هم دچار شک می شود: (حراجِ گیسوی زنی / که بر زخم، شیهه می‌کشید؟)
شاعر در تلاش مستمراست که مضامین نو را مطرح کند.با اعلان وضعیت انسان معاصر تقابل ها را به تصویر می کشد. به واسطه ی برایند عین و ذهن مفاهیم تازه ای از مرگ و هستی ترسیم می کند، و شکل تازه ای از محتوا را می آفریند.
به دنبال افقی تازه برای بیان افکارش هست.از ظرفیت های زبانی استفاده می کند. از ابتدایی ترین شکل های تخیل مانند استعاره و تشبیه بهره می برد. جهان اندیشه در درد و رنج و مرگ و شک و تردید خلاصه می شود. گاهی به سمت دانایی و دانستن می رود، اما خردگرایی کمکش نمی کند و دچار شک و شبهه بیشتر می شود.
این فضاسازی کنایه آمیز متاثر از ذهن های گمشده است. فلسفه ی رنه دکارت و جهان بینی صادق هدایت و اندیشه فراز بهزادی در یک راستا می باشند.هر چه زمان می گذرد شک و تردید در هستی بیشتر می شود.
برجستگی های شعر درابعاد تصویرگرایی، زبان بازی و مفاهیم عام بشری است. حیرت و شگفتی با غریبه گردانی به تصویر کشیده می شود.
کلمات بار مفهومی مرگ را بر دوش دارند، و دو دلی و شکاکیت را رقم می زنند: ( حالا از آن همه دنیا و مرگ / یک تارِ سپیدِ فلسفه باقی‌ست)
اکثر سطرها مربوط به ذهنیت راوی هستند. جذابیت تاویلی در تبدیل ذهنیت به عینیت است.آشنایی زدایی و هر چیزی که باعث حیرت می شود،کلیت زبان را به رخ می دهد.
معناگرایی معطوف به زبان روایی است، که در جهت مرگ آگاهی است. از یک طرف حیات و از طرف دیگر مرگ و نیستی در تقابل هم قرار می گیرند. حتی عشق و مستی انسان نمی تواند او را از فکر مرگ غافل کند.
وجه اندیشه گی سویه هایی از معنا را رقم می زند. در این شعر سرنوشت همه ی هستی به هم گره می خورد، به طوری که همه ی موجودات به سمت وادی تاریک خواهند رفت.
در سطور مخنتلف موقعیت های زبانی به رح کشیده می شود. آشنایی زدایی و استعاره به کلمات عمق می دهند: ( و دنیا / یکی از قفسه‌های کتابخانه‌ی من بود/ وقتی موهایت را فلسفه می‌بافتم ـ / دکارتِ دُم اسبی!)
کلام شعر در خدمت اندیشه است.مفهوم محوری نشان از تناظر کلامی دارد.فراواقعیت یا سورئالیسم سبب جولان ناخودگاه می شود. در این ساحت زبانی من انسانی تجلی پیدا می کند، آن چنان که من راوی شک و دو دلی را به اوج می رساند و ضمیر«من» بیشترین تکرار را دارد.
بن مایه های انسانی رخدادی تلخ را رقم می زنند. آن چنان که آغاز روایت گری با «واو»است که نوعی پیوند و اتصال بین همه ی پدیده های دنیا می باشد. در راستا تقابل ها بیشتر خود را نشان می دهند. تقابل های تعارضی(فضای کتاب خانه ـ فضای فکر و اندیشه)، تقابل های تقارنی (اسب ـ زن)، تقابل های تشبیهی(شیهه اسب ـ گیسوان دم اسبی ) در چرخشی نوسانی هستند.
در این شعر زبان محور، فضا رویکرد نوین دارد، روایت عنصر اصلی است. استعاره به کلیت فرم عمق می دهد، و مفاهیم ضمنی به زبان اضافه می کند.

پی نوشت:
بگو در ماه خاکم کنند، نشر نیم نگاه، چاپ اول 1381.
عصر گرد و خاکسپاری من، نشر هشت، چاپ اول 1396.

لینک کوتاه : https://rastakhouzestan.ir/?p=10009

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 0در انتظار بررسی : 0انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.